با سلام ممنون که وقت گذاشتید وبه وبلاگ کوچیک من سر زدید.

به امید روزی که همه ما به هویت اصلی خودمان بازگردیم.

با تشکر

شیر زنان پارسی

 

یوتاب:

 بچم درخشنده و بیمانند٬‌ خواسته و پرفروغ

سردار زن ایرانی که در عین حال خواهر آریوبرزن سردار نامدار و نام آور ایرانی است که در خدمت ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده.

یوتاب در نبرد با اسکندر مقدونی گجستک همراه برادرش آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته

است.

او در کوههای بختیاری راه بر سپاه اسکندر بسته بود بطوریکه اسکندر کجستک بتدریج برایش پیشرفت میسر نمی شد و مدت هفت ماه در داخل یکدره بوسیله ارتش ایران راه گریز نیز نداشت .ولی شوربختانه جاسوسان گجستک مقدونی با پیدا کردن یک یونانی ایرانی که در در خدمت ارتش بود بادادن مقدار زیادی طلا و وعده وعیدهای مختلف توانستند اورا راهنما خود نموده و خود را از خطر شکست برهانند و او آنها را از راه پشت راهنمائی نمود( در این جنگ آریو برزن توانست اسکندر را بسختی مجروح نماید) و بدین ترتیب اریو برزن و بسیاری از فدائیان ایران بدام گجستک افتادندو آریوبرزن بوسیله شخص اسکندر در حالیکه دستهای او بسته بود با تبز تکه تکه شد و یوتاب تا آخرین قطره خون خود در مقابل سپاه متجاوز پایداری کرد وحتا سعی برا کرد که مستقیما اسکندر از پای در آورد ولی شوربختانه در نزدیکی اسکندر بوسیله عده زیادی از محافظین اسکندر از پای در می آید.

از او را بعنوان شاه آتروپانان ( آذرپادگان و یا آذربایجان در سالهای ۲۰ پ.ت.ت تا ۲۰ پس از تاریخ ترسائینیز یاد

شده. 

نام سرداران و جنگاوران زنی که از زمان مادها٬ هخامنشیان٬ ‌اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنینند ( امید آن است که با بررسیهای گسترده پیرامون آنها٬ ‌بتوان به چگونگی فرماندهیشان بیشتر آشنا شد):

 

   آپاما :  

بچم این واژه گیرا٬‌ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد، دختر  سپیتمن  که خود از سرداران زمان هخامنشیان بود.

آذرنوش:

 در چم پرفروغ آتشین هم از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.

   آرتونیس:

 در چم راست و درست٬ دختر ارته باز که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.

آریاتس:

 در چم آریایی پاک و درست یکی دیگر از سرداران مبارز ارتش هخامنشی پ.ت.ت. بوده.

مورخین یونانی در نوشتارهای خود بصورت کوتاه بارها از جنگجوئی او نام برده اند.

 آسپاسیا:

در چم گرد٬ یل٬ دلیر و نیرومند٬ همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.

 آمسترس:

  در چم هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.

 

 در چم آفریده ایزد تیر و اختران٬‌ دختر داریوش سوم هخامنشی.

پریساتیس:

در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.

 داناک:

 در چم باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.

سی سی کام:

 در چم کامروا و پیروز٬ ‌مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر به زانو درنیامد و همچنان جنگ را دنبال نمود.

مهر مس:

 در چم مهر بزرگ٬ ‌خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.

ِورزا:

 در چم نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.

وهومسه:

  در چم والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ ‌از سرداران هخامنشی.

هومی یاستِ:

در چم دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی

ابردخت:

 در چم دختر نیرومند و توانا و برتر٬ از سرداران ساسانی

آپامه: سردار ساسانی ، دخت سپیتمن

ابر دخت : سردار ساسانی

برزین :دخت سردار ساسانی

شاهپور دختک: مادر بهرام سوم ساسانی

شهرزاد شاهدخت : ساسانی ، دختر هزارو یک شب

گردویه : فرمانده سپاه ساسانی

هومی : سردار هخامنشی

نوشین : سردارنامی ساسانی بویژه در زمان انوشیراوان دادگر

ُبرزآفرید:

در چم آفریده شکوه و والایی٬ ‌از سرداران ساسانی.

نگان زن : که دلاوریهایش در مبارزه با سپاه تازیان زبان زد ایرانیان بود و تازیان بهنگام حمله های او از مقابلش پا بفرار میگزاردند.

مهرمس : سردار هخامنشی

برزین دخت:

در چم دختر آتشین و پرفروغ٬ از سرداران ساسانی.

گلبویه :

 از سرداران و جنگجویان ساسانی.

ماه آذر:

 از سرداران ساسانی.

مهر یار:

 از سرداران ساسانی.

نگان:

در چم کامروا و پیروزمند٬ از سرداران ساسانی که با تازیان دلاورانه جنگید و دلیریها بسیار شکوهمندانه از خود نشان داد.

سورا :

در چم گلگون رخ٬‌ دختر اردوان پنجم اشکانی.

میترادخت:

 در چم دختر مهر٬‌ دختر خورشید٬ ‌از سرداران اشکانی.

زر بانو

سردار جنگجوی ایرانی ، دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده و در نبرد ها و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داده است

تاریخ نام او را جنگجوئی میداند که آزادکننده زال، آذربرزین وتخوار از زندان میباشد

کتاب زن ایرانی برگ ۱۹۴

گردآفرین

یکی دیگر از زنان پهلوان و جنگجوی این سرزمین آریائی بوده که در شاهنامه فردوسی از او سخن رانده میشود .

بانوی بزرگ و دانشمند ایرانی.

دانشمند ایرانی.

او دختر کیقباد بود که در سال ۹۲۴ یزدگردی( یزجردی) هزاران برگ از نسخه های اوستا را در به زبان پهلوی  را از گوشه و کنار کشورهای آریائی گردآوردی کرد و بیکباره بصور یک جلد درآورد و برای آیندگان بیادگار باقی گزارده  و نامش را بر تارک تاریخ ایران برای همیشه بثبت رسانیده است .  در نوشتارهای نویسندگان بسیار آمده که چندین کتاب دیگر نوشتار کرده که شوربختانه در تورش اسلام به ایران سوزانیده شده است.

کتاب فزرانگان ایران برگ۱

زر بانو

سردار جنگجوی ایرانی ، دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده و در نبرد ها و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داده است.

تاریخ نام او را جنگجوئی میداند که آزادکننده زال، آذربرزین وتخوار از زندان میباشد

کتاب زن ایرانی برگ ۱۹۴

زن در وزیری 

فرخ رو

نام او به بعنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت نموده. وی از طبقات عادی کشور بوده که در اثر درایت و

کاردانی و بردباری بدرجه وزارت در امپراتوری ایران رسیده است.

آرتادخت یا آریادخت: او از زنانی است که سمت وزارت و خزانه داری و امورمالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم پادشاه اشکانی دارا بود و بی آنکه فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون نماید٬ کشور را به توانگری میرساند. بنا بنوشته دیاکونوف نویسنده و خاورشناس بزرگ روسی : او توانسته بود بدون کوچک ترین خطایی امورمالیاتی و افتصاد کشور بزرگ و امپراتوری اشکانیان را سر سامانی داده و بر اعتبارو رونق کشورو امپراتوری بی افزاید.

از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

پرین

بانوی بزرگ و دانشمند ایرانی.

او دختر کیقباد بود که در سال ۹۲۴ یزدگردی( یزجردی) هزاران برگ از نسخه های اوستا را در به زبان پهلوی  را از گوشه و کنار کشورهای آریائی گردآوردی کرد و بیکباره بصور یک جلد درآورد و برای آیندگان بیادگار باقی گزارده  و نامش را بر تارک تاریخ ایران برای همیشه بثبت رسانیده است .  در نوشتارهای نویسندگان بسیار آمده که چندین کتاب دیگر نوشتار کرده که شوربختانه در تورش اسلام به ایران سوزانیده شده است.

کتاب فزرانگان ایران برگ۱۱

آزاد:

بانوی جنگجوئی است که در بی باکی و یکه تاز میدانهای جنگ بود او همسر شهریار ، فرزن<<د باذن>> نایب السلطنه سرزمین یمن از جانب خسرو انوشیروان بود.

باذن شهریار و آزاد را بعنوان وزیران دست چپ وراست خود برگزیده بود . هر آنچه از نوشتارهای باقی مانده بر می آید آزاد بعلت مردم داری و سیاست رفتاری و نقش اساسی در رفاه حال مردم مورد ستایش مردم بود .یمن در آن زمان یکی از توابع ایران بود .در زمان قباد وضعیت سیاسی ایران بسیار بد وبی سرو سامان بود .از این موقعیت امپراطور حبشه استفاد کرد و بر این سرزمین تاخت بتصرفش در آورد .انوشیروان سپاهی از زندانیان تمام کشور تشکیل داد وبه آنها قول آن داد در صورتیکه موفق بتسخیر مجد یمن شوند آزادی کامل دارند و میتوانند بسرزمینهای خود باز گردند . فرماندهی این سپاه بعهده آزادبود این بانوی بزرگ توانست در یک ن بسیا دشوار بر سپاه حبشه پیروزی یابد و دشمن را از سرزمین ایرانزمین بیرون راند.

دوازده دخت نورانی

در ایران کهن بنا بموقعیت زمانی علاوه بر کیش و آئین زرتشت کیشهای دیگری بوجود آمد و گاهی از آنها پیروانی نیز بدست آورد.از آن جمله کیش مانوی که مخلوطی از دوکیش زرتشت ومسیحیت بود بوسیله مانی نقاش زبردست بوجود آمد .او بر این باور بود که عالم از ده فلک و هشت زمین تشکیل گردیده و هر فلک را دوازده  دروازه است و از خداوند جهان نور، آفتاب و ماه و ستارگان پدید آمده، و از شهر روشن یزد که نشان دیگری از خداوند جهان نور میباشد . دوازده دختر نورانی زاده شده بنامهای : سلطنت، حکمت، نصرت، اعتقاد، طهارت، حقیقت، ایمان، صبر، صدق، احسان، عدل، نور( شهر روشن یزد) یا بتول نورانی نام گرفته است .بتول بچم کسی است که از دنیا بریده و به خدا پیوسته است . او زنی است پارسا و پاکدامن .

خرمک همسر مانی بود که بعد از سرکوبی مانیویان و از بین رفتن تعداد زیادی از پیروان آن از تیسفون به ری گریخت و پرچم مبارزه را برافراشت . در این کیش نیز برابری زن با مرد نشان داده شده است .او میگوید که خداوند وسایل زندگی بر روی زمین گسترانیده و همه برابر از آن باید برخوردار گردند . هیچکس در اید دنیا برخواسته و زن بیش از دیگری حقی نیست .

شیرین : کوه کن میباشد که شاعران بسیاری از جمله وحشی بافقی، وصال شیرازی در او اشعار زیادی بوجود آورده اند.

 

زن در نمادهای پرستشی

ناهید : نمادیست که از دیرباز بعنوان شخصیت زن مورد ستایش قرار می گرفته است . در زمان اشکانیان پس از دفع مشکلات اجتماعی ناشی از حمله اسکندر گجستک و ماندگار شدن سرداران و قوای مقدونی و یونانی در خاک ایران زمین. توجهی عمیقی به تاریخ آرمانی ایران پیش آمدو سنبولی بنام زن که از دیر باز در سرشت بهی مورد ستایش بود مورد نظر قرار گرفت.

آناهیتا یا" ناهید" : نام یکی از ایزدان زرتشتی است که یشت پنجم بچم آبان یشت به نام اوست. ناهید ایزد آب است . و در اوستا به نمای دوشیزه ای زیبا، بلند بالا و خوش پیکر گفتار شده. ستایش یک << ایزد زن >> در میان اقوام ایرانی طبیعا نمی توانست در روند زندگی آنها بی تاثیر باشد. و مردان نمونه ای از حرمت ناهید را برای دختران، مادر و همسر خود آرزو میکردند.

نیایش << زن خدای >> و ایزد پاکی و آب در آن دوران معمول بود. برای ناهید یا آناهیتا معابد بسیاری ساخته و نام برده شده است .

 

نوشتار شده است که تیرداد اول در شهر<< ارشک >> در یک معبد ناهید تاجگذاری نمود. در همدان ، مکان تابستان نشین شاهان پارت  هم معبدی بنام ناهید داشت. دانستنی است که در دوران اشکانیان ، دوران فره شاهی، از << زن خدایان >> به شاهان منتقل شده، و << ملکه >> در مقام معنوی و بر تر قرار می گرفته است.

شهرو : زنی است زیبا از سرزمین ماد که << شاه »<ید >> شیفته او گردید. و از شهرو خواستگاری نمود تا با او ازدواج نمایدو او را شهر بانو کشور نماید. شهرو در پاسخ شاه موبد میگوید که موی او به سپیدی گرائیده و از او فرزندی بدنیا آمده بنام << ویرو >> . آن گاه شاه موبد با شهرو پیمان بست که اگر او دختر بزاید او را بزنی بوی دهد. سالها بگذشت و ازشهرو فرزند دختری بنام ویس زاده شد. او را بدایه ای سپردند که این دایه کودکی پسردیگری بنام رامین که از برادر شاه موبد بود همچنین سرپرستی میکرد . دایه این دو را بسرزمین خود برد و چندین سال بعد دایه به شهرو نامه ای می نویسد که دیگر نمی تواند از پس خواسته های ویس برآید و بدین ترتیب دختر خوب رو را از << خوزان >> به همدان بردند .مادر چون ویس را بدید گفتا که تو تنها برازنده شاه موبد هستی و او را به شاه موبد میدهد .

حکایتهای ویس و رامین در کتابها و نوشتارهای زیادی آمده که خواندنی است.

 

سیمای زن ایرانی در تاریخ آرمانی 

از سرداران سرشناس و بی پروا و کارآمد و برازنده دیگر٬  گردیه خواهر بهرام چوبین است که در دلاوری وجنگاوری بلندآوازه مبیاشد. او  پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ ‌آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادر در جنگ تن به تن با  تور فرمانده نیروی خاغان چین٬ او را  شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.

فردوسی در این باره چنین میسراید:

همـه لشـــگر چیـن بـر هـم شــکسـت

بسی کشت و افکند و چندی به خست

ســراســر همـه دشـت شـد رود خـون

یکــی بـی سـر و دیـگری سـرنـگـون

چــو پـیـروز شـد سـوی ایـران کشــید

بـر شــــــهریـــار دلـــیــــران کشــــید

بــه روز چـهـــارم بــه آمــــوی شــــد

نــدیــدی زنـی کـــو جـهـانـجـوی شــد

 استاد سخن از زبان سربازان گردیه که با شگفتی از دلاوریهایش٬ او را  ستودند٬ میسراید:

 نـه جـنـبـانـدت کـوه آهـن ز جـای

یلان را  به مردی تویی رهمنـای

ز مـرد خـردمـنـــــد بـیـــــــدارتـر

 

ز دســتــــور دانـنـده هـشـیـارتـر

هـمه کهتـرانـیـم و فرمان تراست

بـدین آرزو رای و پیمـان تراست

گردآفرید: 

زن جنگاور برجسته دیگری است که با سهراب پسر رستم٬ دست و پنجه نرم میکند و سپاهیان را به شگفتی وامیدارد. فردوسی از زبان سهراب هم آورد  گردیه  چنین میسراید:

 بـدانسـت سـهراب کـه دختـر است

ســر مـوی او ار در افســر اســت

شگفت آمدش گفت از ایران سپـاه

چـنـیـن دخـتـــر آیــد بــه آوردگــاه

ســــواران جـنــگی بـه روز نـبـرد

هـمـانـا بـه ایـــــــران درآرنـد گـرد

زنـانـشـان چـنـیـنـنـد ز ایـرانیــــان

چگـونه انـد گـردان و جنگ آوران

ملکه سیندخت: اولین بانویی است که درتاریخ آرمانی ایران ، از جانب شاه به عنوان سفیر برگزیده شده. سیندخت ملکه مهراب شاه کابل بود. در روزگاری که جنگی بین سام نریمان .و مهراب شاه پیش آمد بود .شاه  از ملکه سیندخت میخواهد که بعنوان سفیر بدربار سام شتابد تا بجای جنگ از در آید . و ملکه سیندخت از این بوته آزمایش بخوبی بیرون آمد و بجای نبرد صلح و آرامش بر قرار گردید.

رودابه: دختر سیندخت و مادر رستم دستان است . سام در گشت و کذر خود در به اطراف کابل میرسد . زال مردی بود بس تنومند و ورزشکار با رویسرخ و موی سپید.رودابه به او دل میبندد. پس از مجارهای زیادی همسر زال میشود و از این پیوند رستم دستان بدنیا می آید.

فرانک: همسر آبتین و مادر فریدون بر اژدهاک<< ضحاک >> چیره میشود و ایران را از ظلم و جور دستگاه ضحاک تازی میرهاند  . تربیت کننده فریدون در اختیار مادرش فرانک بود.فرانک توانست فرزندی با شجاع مردی را در دامن خود بپروراند و فرانک در ثروت آپتنی را برای آبادانی ایران زمین که در اثر حکومت ضحاک ازبویرانه ای تبدیل شده بود، قرار میدهد. فرانک چنانکه از نوشتارهای فردوسی بزرگ بر می آید او بانویی بس نیکو سرشت بود.

فرنگیس : سیاوش را بدنیا آورد و در تربیت او کوشش روا میدارد. سیاوش از گنجینه ای مادر برای او نگداشته بود ، سود برده و بوسیله آن سر زمین آبا و اجدایش را از گزند روزگار مصون نگاهداشت.

بانو گشنسب دختر رستم و همسر  گیو نیز از زنان بیباک و رزمجویی بود که در شاهنامه فردوسی فراوان از او یاد شده است. چنین آمده است که او  به اندازه ای زورمند و دلیر بود که کمتر مردی توانایی رویارویی با او را داشته است.

تهمینه: مادر سهراب و همسر رستم دستان می باشد . او دخت شاه سمنگان است در نوشتارهای فردوسی آمدهکه او بانوی بسیار زیبا و در قد و قامت بینظیر بوده است .تهمینه دل بمهر رستم مبیندد و جهان پهلوان با دیدن تهمینه خدای را سپاس میگزارد و موبدی را به خواستگاری از او بپیش شاه سمنگان می فرستد. با تهمینه ازرواج مینماید از این وصلت سهرای تهمتن بوجود می آید . سهراب برای یافتن و شناخت پدر به ایران می آید و مادر بازوبندی که رستم به

داده بود به بازوی پسر بسته تا بتواند خود را بپدر بسناساند. آما سهراب ناشناخته بدست پدر کشته میشود.

 

شهرناز: خواهر جمشید شاه پیشدادیان است که با خواهر دیگرش<< ارنواز >> در با زور و فشار به ازدواج ضحاک درآمده بودند. و بعداز از بین رفتن ضحاک آن دو بوسیله فریدون از حرمسرای او نجات پیداکردند.

پری چهره نام دختر << زابل شاه >> همسر جمشید و مادر<< ثور >> است . پری چهره بچم بسیار زیبا، خوب روی می باشد.

رام بهشت : نام موبدی است که در شهر استخر برای < ناهید ایزد> معبدی ساخت.رام بهشت مادر بابک و همسر ساسان که در کنار دریاچه بختگان حکومت میکرد، او دارای دو فرزند بود . او برای فرزندش به نام اردشیر ، نگهبان سالاری ، شهر داراب را گرفت و این خود آغاز بوجود آمدن سلسله ساسانیان در ایران گردید.

این بود گوشه ای از تاریخ کشور کهن ما و جزئی از افتخارات ما که بوسیله بانو ان این سرزمین بر برگها تاریخ کهن این سر زمین نقش بسته .

 

باشد که این نمودار راهدار بانوان این کشور شده و برای سربلندی خود و این آریابوم بکوشند .

 

پاینده ایران

استاتیرا:

 

 

زنان پارسی

 از سخنرانی زنده یاد کورش آریامنش در جشنواره سیدنی (استرالیا)

 

 

ب – زن در وزیری 

بدبختانه دو تازش بزرگ و خردکننده: نخست اسکندر و سپس تازیان به ویژه٬ همه دستمایه و نشانه ها و ماندمانهای کشور ما را به نابودی کشاندند و در آتش سوزاندند و به آب دادند. از این رو کمتر یادمانهایی از گذشته به ویژه از زمان ماد و اشکانیان به جای مانده است که بتوان بر آنها تکیه نمود. ولی از آنچه که از گوشه و کنار بازمانده و به گونه پراکنده به دست رسیده است٬ نشان میدهد که زن ایرانی به والاترین پایه های گردانندگی کشور دست یافته و با پشتکار ستودنی و کاردانی به انجام کارها پرداخته است.

 

« آرتادخت» از زنانی است که وزیر دارایی « اردوان چهارم اشکانی» میشود و بی آنکه فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون نماید٬ کشور را به توانگری میرساند. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

 

پ – زن در سرداری و فرماندهی

زنان در هنر تیراندازی٬ اسب سورای٬ جنگاوری٬ نبرد .... فراوان آموزش میدیدند٬ به گونه ای که گاه کارکشتگی و بیباکیشان بدانجا میرسید که پوشاک فرماندهی و سرداری بر تن میکردند و به سپهسالاری و رهبری برگزیده میشدند. زنانی که در این راه  بسیار درخشیده و شکوهمندانه نامی از خود بر جای نهاده اند٬ کم نیستند. اینان نه تنها به شکار و تیراندازی میرفتند و گوی پیش بودن را از بسیاری از مردان می ربودند که همراه مردان در میدانهای جنگ٬ شاهکارهایی می آفریدند که مایه شگفتی و انگشت به دندان گرفتن مردان میشد. از این رو با شایستگی نشان دادن٬ خود به فرماندهی میرسیدند و همچون سرداران بی پروا٬ در رده جلوی سپاه٬ پرچم به دست میگرفتند و جنگها را  رهبری میکردند.

 

« آرتمیس» یا آرتمیز در چم راست گفتار بزرگ٬ فرمانده بزرگ نیروی دریایی خشایارشا در جنگ یونانیان بود که با خردمندی و کارآمدی بی همتایی٬ ‌کشتیهای جنگی دیو پیکر را رهبری کرد و با  فرماندهی درست بایسته خویش٬ ‌سپاه یونان را در هم شکست. این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بود.

 

از سرداران سرشناس و بی پروا و کارآمد و برازنده دیگر٬ « گردیه» خواهر بهرام چوبین است که در دلاوری و جنگاوری بلندآوازه مبیاشد. او  پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ ‌آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادر در جنگ تن به تن با « تور» فرمانده نیروی خاغان چین٬ او را  شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.

فردوسی در این باره چنین میسراید:

همـه لشـــگر چیـن بـر هـم شــکسـت

بسی کشت و افکند و چندی به خست

ســراســر همـه دشـت شـد رود خـون

یکــی بـی سـر و دیـگری سـرنـگـون

چــو پـیـروز شـد سـوی ایـران کشــید

بـر شــــــهریـــار دلـــیــــران کشــــید

بــه روز چـهـــارم بــه آمــــوی شــــد

نــدیــدی زنـی کـــو جـهـانـجـوی شــد

 استاد سخن از زبان سربازان «گردیه» که با شگفتی از دلاوریهایش٬ او را  ستودند٬ میسراید:

 نـه جـنـبـانـدت کـوه آهـن ز جـای

یلان را  به مردی تویی رهمنـای

ز مـرد خـردمـنـــــد بـیـــــــدارتـر

ز دســتــــور دانـنـده هـشـیـارتـر

هـمه کهتـرانـیـم و فرمان تراست

بـدین آرزو رای و پیمـان تراست

  « گردآفرید » زن جنگاور برجسته دیگری است که با سهراب پسر رستم٬ دست و پنجه نرم میکند و سپاهیان را به شگفتی وامیدارد. فردوسی از زبان سهراب هم آورد « گردیه » چنین میسراید:

 بـدانسـت سـهراب کـه دختـر است

ســر مـوی او ار در افســر اســت

شگفت آمدش گفت از ایران سپـاه

چـنـیـن دخـتـــر آیــد بــه آوردگــاه

ســــواران جـنــگی بـه روز نـبـرد

هـمـانـا بـه ایـــــــران درآرنـد گـرد

زنـانـشـان چـنـیـنـنـد ز ایـرانیــــان

چگـونه انـد گـردان و جنگ آوران

« بانو گشنسب» دختر رستم و همسر « گیو» نیز از زنان بیباک و رزمجویی بود که در شاهنامه فردوسی فراوان از او یاد شده است. چنین آمده است که او  به اندازه ای زورمند و دلیر بود که کمتر مردی توانایی رویارویی با او را داشته است.

 

« زربانو» دختر دیگر رستم میباشد که از سواران تیرانداز و جنگجو به شمار می آمده و با رزم دلاورانه خود زال٬ آذربرزین و تخواره را از زندان آزاد کرده است.

 

نام سرداران و جنگاوران زنی که از زمان مادها٬ هخامنشیان٬ ‌اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنینند ( امید آن است که با بررسیهای گسترده پیرامون آنها٬ ‌بتوان به چگونگی فرماندهیشان بیشتر آشنا شد):

 

-          « آپاما » دختر « سپیتمن » که خود از سرداران زمان هخامنشیان بود. چم این واژه گیرا٬‌ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد.

-          « آذرنوش» در چم پرفروغ آتشین هم از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.

-          « آرتونیس» در چم راست و درست٬ دختر «ارته باز» که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.

-          « آریاتس» در چم آریایی پاک و درست از سرداران هخامنشی.

-          « آسپاسیا» در چم گرد٬ یل٬ دلیر و نیرومند٬ همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.

-          « آمسترس » در چم هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.

-          « ابردخت» در چم دختر نیرومند و توانا و برتر٬ از سرداران ساسانی.

-          « استاتیرا» در چم آفریده ایزد تیر و اختران٬‌ دختر داریوش سوم هخامنشی.

-          « ُبرزآفرید» در چم آفریده شکوه و والایی٬ ‌از سرداران ساسانی.

-          « برزین دخت» در چم دختر آتشین و پرفروغ٬ از سرداران ساسانی.

-          « پریساتیس» در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.

-          « داناک » در چم باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.

-          « سی سی کام» در چم کامروا و پیروز٬ ‌مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر به زانو درنیامد و همچنان جنگ را دنبال نمود.

-          « سورا» در چم گلگون رخ٬‌ دختر اردوان پنجم اشکانی.

-          « گلبویه » از سرداران و جنگجویان ساسانی.

-          « ماه آذر» از سرداران ساسانی.

-          « مهر مس» در چم مهر بزرگ٬ ‌خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.

-          « مهر یار» از سرداران ساسانی.

-          « میترادخت» در چم دختر مهر٬‌ دختر خورشید٬ ‌از سرداران اشکانی.

-          « نگان» در چم کامروا و پیروزمند٬ از سرداران ساسانی که با تازیان دلاورانه جنگید و دلیریها بسیار شکوهمندانه از خود نشان داد.

-          «  ِورزا» در چم نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.

-          « وهومسه » در چم والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ ‌از سرداران هخامنشی.

-          « هومی یاستِر»  در چم دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی.

-          « یوتاب» در چم درخشنده و بیمانند٬‌ خواسته و پرفروغ٬‌ خواهر « آریوبرزن»  سردار بیباک و دلیر داریوش سوم در جنگ با اسکندر. یوتاب فرماندهی بخشی ار سپاهیان برادر را داشت که در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست و اگر یک روستایی٬‌ راهی دیگر را به اسکندر نشان نمیداد تا از آن جا شبیخون بزند٬ شکست خورده و سپاهیانش تار و مار شده بودند. یوتاب همراه برادر آن اندازه جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود به جای گذاشتند.

 


پروردگارا . تو را سپاس ميگوييم كه به ما روان و خرد پاك دادي تا با انديشه و گفتار و كردار نيك شادماني و اسايش و مهرورزي را در جهان بگسترانيم.
( زرتشت بزرگ)



 

 

 

 

 

 

جنگ ترموپیل

 

جنگ ترموپیل(thermopylae) به عقیدهٔ تمامی کارشناسان و مورخان بی طرف، نمایشی بود از عظیم ترین جنگی که در دوران باستان، بین دو ابر قدرت آن زمان یعنی هخامنشیان ایران و یونانیان رخ داد که طبعات این جنگ به قدری وسیع و همه گیر بود که اثرات آن تا به امروز در فرهنگ و زندگی هر دو کشور نمایان شده‌است.

توضیخاتی مختصر در مورد خشایارشا

خَشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود. داریوش پسران بسیاری داشت که بزرگترین آنها آرتابرزن بود که از دختر گئوبرو، همسر نخست داریوش بود، ولی خشایارشا را که بزرگترین فرزند آتوسا دختر کورش بود به جانشینی برگزید نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است. خشایارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ قسمت اعظم بابل ویران گشت. خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران میدانست و خشایارشا را به انتقام فرامیخواند. یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی می‌کرد.

تصمیم حمله به یونان

سرانجام خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع در آسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود قرار داد. وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در نهایت سپاه بزرگی که بنا به گفته هرودوت در آن، ۴۶ گونه نژاد و قوم مختلف حضور داشتند بسیج کرد و در بهار ۴۸۰ قبل از میلاد به سوی یونان حرکت کرد. عربها، هندی‌ها، پارسها، مادها، سکاها، فنیقیها، مصری‌ها و حتی ساکنان جزایر خلیج فارس نیز در این لشکرکشی حضور داشتند. البته لازم بذکر است که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این لشکرکشی راه مبالغه نموده‌اند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز ذکر کرده‌اند اما بنا به نوشته سایر مورخان تعداد افراد سپاه خشایارشا پانصدهزار نفر بوده که البته همه آنها سرباز نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و … در این ارتش خدمت مینمودند.

نبرد بزرگ ترموپیل و تصرف آتن

نبرد ترموپیل یکی از نبردهای ایران و یونان است که در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در تنگهٔ‌ ترموپیل (Thermopylae)٬ بین سپاهیان لئونیداس (Leonidas)٬ پادشاه اسپارت و سپاهیان خشایارشا هخامنشی در گرفت. مدارک این جنگ متأسفانه یکطرفه‌است زیرا هر چه ما در بارهٔ این جنگ می‌دانیم مطالبی است که هرودوت تاریخ‌نویس یونانی ذکر کرده‌است و در مدارک شرقی کلمه‌ای وجود ندارد و از ارقام و نوشته‌های هرودوت نیز برمی‌آید که او مطالب خود را از یونانیهای دیگر گرفته است.

جزئیات نبرد با یونان

در سال ۴۸۰ پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید. پس از ورود شاه ایران به نزدیکی ترموپیل٬ شاه چهار روز جنگ را عقب انداخت و روز پنجم مادیها و کیس‌سی‌ها را فرستاد که یونانیها را زنده گرفته نزد او آورند. آنها با حمله خود کاری از پیش نبردند. پس از آن پارسی‌ها را مأمور کرد. آنان که موسوم به جاویدانها بودند نیز نتوانستند کاری از پیش برند چه هم لاسدمونیها خوب می‌جنگیدند و هم محل موافق جنگ نبود. سرانجام یکنفر یونانی ملیانی افی‌یالت (Ephialte) پسر اوری‌دم (Eurydeme) بطمع پاداش بزرگ نزد خشایارشا رفت و گفت راهی است که از آن می‌توان پیش‌رفت و به ترموپیل درآمد. خشایارشا با شعف بسیار پیشنهاد افی‌یالت را پذیرفت و هی‌دارنس مأمور شد تا از آن راه برود چون شب دررسید و چراغها روشن گشت پارسی‌ها حرکت کردند. این کوره‌راه از رود آسپ شروع میشد و به آلپن (Alpene) شهر اول لکریها می‌رسید. پارسی‌ها پس از عبور از آسپ در تمام شب در کوره‌راه حرکت کردند و در طلیعه صبح به قلهٔ کوه رسیدند. در اینجا هزار فوسیدی حفاظت می‌کرد و چون ایرانیان به آنها رسیدند باران تیر به آنها باریدن گرفت و سرانجام آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند. هی‌دارنس پس از این فتح از قلهٔ کوه سرازیر شد و به مدافعین ترموپیل حمله برد. فرمانده ترموپیل لئونیداس چون دید که سپاهیان او مرگ را رویاروی خود می‌بینند عده‌ای (بقول هرودوت «سیصد تن»؟ از اسپارتی‌ها و چهار یا پنج هزار نفر یونانی) را برداشت و به بقیه فرمان داد که بهر کجا می‌خواهند بروند. باری بقول هرودوت تسپیان‌ها و اهالی تب با لئونیداس ماندند. صبح حملهٔ ایرانیان آغاز شد و با وجود مقاومت شدید اسپارتیها عاقبت لئونیداس با همه سپاهیان خود کشته شد و از ایران نیز مردمان نامی چون دو پسر داریوش آبراکوام و هی‌پرانت بخاک افتادند. گفتنی است خشایارشا پس از کشته شدن لئونیداس و یونانیان در ترموبیل میان کشتگان بگردش پرداخت همینکه به جسد لئونیداس رسید و شنید که او پادشاه و سردار اسپارت‌ها بود امر کرد سر او را ببرند. این رفتار خشایارشا می‌رساند که نسبت به لئوانیداس زمانی که او زنده بود بسیار خشمگین بود والا مرتکب چنین عملی نکوهیده نمی‌شد. چه ایرانیان با دشمنان خویش که با شجاعت در مقابلشان می‌جنگیدند با بزرگواری رفتار میکردند. چون لشکر اسپارتی شکست خورد اهالی تب که در جنگ شرکت داشتند دست بسوی ایرانیان درازکردند و گفتند ما مجبور بودیم که چنین بجنگیم. در همین اوان جنگ‌های دریائی زیاد در ناحیه ارتی‌میزیوم (Artemisium) واقع شد که سرانجامی جز غرق چند کشتی چیز دیگر نداشت و ضمناً نیز سپاهیان ایران یک یک شهرهای سر راه خود را گشود تا به آتن سرازیر شد. از زمان حرکت خشایارشا از هلس‌پونت تا ورود او به اتیک (ناحیه‌ای است که آتن در آن قرار دارد) چهار ماه طول کشید و چون خشایارشا به آتن رسید شهر را خالی یافت و فقط عده‌ای از آتنی‌ها به معبد آکروپولیس پناهنده شده بودند و خزانه‌داران آن و عده‌ای از فقرا که نتوانستند از شهر بیرون روند در شهر مانده بودند. این‌ها به ارگ شهر پناه بردند و آن را با چوبهایی محافظت می‌کردند. پارسی‌ها برای تسخیر ارگ در تپه‌ای محاذی آنجا گرفتند و از آنجا تیرهای خود را با نخهای کتان می‌پیچیدند و آتش زده بشهر می‌انداختند. بدین منوال آتش بشهر روانه می‌کردند و استحکامات را در می‌نوردیدند. مردمان آتنی در این موارد چاره‌ای نداشتند جز آنکه با انداختن سنگهای بزرگ خود را از خطر حمله کنندگان محفوظ دارند. باری محاصره بطول انجامید تا اینکه چند نفر از پارسی‌ها از جایی که بواسطهٔ استحکام طبیعی نگهبان نداشت بالا رفته داخل ارگ شدند پارسی‌ها پس از ورود بشهر دروازه‌ها را بازکردند و آتنی‌ها نیز پاره‌ای خود را کشتند و پاره‌ای دیگر به معبد آکروپولیس پناه بردند و سرانجام سپاه ایران آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه‌های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند. (اسپارتی‌ها بنا بر قوانین لیکورگ فرار کردن از میدان جنگ را ننگ بزرگی میدانستند و مجازات آن اعدام بود، حتی وقتی جوانان این سرزمین به نبرد می‌رفتند مادرانشان به آنها میگفتند:«پسرم! بر سپر یا با سپر» یعنی یا کشته شو تا جسدت را بر روی سپرها بیاورند و یا پیروز شو و با سپر برگرد. لذا در فرار یونانی‌ها از تنگه ترموپیل اسپارتی‌ها برجای ماندند و پس از کشته شدنشان یونانی‌ها بر مزار این سیصد تن نوشتند: ای رهگذر به اسپارت بگو ما در اینجا خوابیده‌ایم تا به قوانین کشور خود وفادار باشیم.»

جنگهای دریایی(سالامیس)

پس از آن یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس(Themistocles) معتقد بود که در جزیره سالامیس(Salamis) به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان میگفتند که باید در تنگه کورینت(Corinth) مقاومت کرد. تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران یونان نشان داده گفت که چون آنان قصد فرار دارند وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و لذا گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس میخواست. نیروی دریایی ایران برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و لذا سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت: «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.» در همین زمان خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و لذا اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خود خشایار شاه به ایران بازگردد. شاه این نظر را پذیرفت ولی در زمان بازگشت تعداد زیادی از اسبان و سپاهیان وی در اثر گرسنگی از بین رفتند.

نبرد پلاته

از سوی دیگر مردونیه(جانشین خشایارشا در یونان) به یونانیان پیشنهاد داد که تبعیت ایران را بپذیرند و گفت که در این صورت در امور داخلی خویش آزادند. اما آنان این پیشنهاد را رد کرده جنگ دوباره در گرفت. مردونیه آتن را باز هم به تسخیر درآورد اما در محل پلاته(Plataea) صدهزار یونانی در مقابل وی صف آرایی کردند. در ابتدا تصور می‌شد که ایرانیان پیروز هستند چرا که نهایت دلاوری را نشان دادند اما این گونه نشد. مردونیه در آغاز جنگ در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی نبرد بی حاصلی را آغاز کرد که تنها سه هزار ایرانی از آن جان سالم بدر بردند. نبرد دیگر، جنگ در دماغه می‌کیل(Mycale) است: ناوگان ایران که پس از نبرد پلاته در حال بازگشت به میهن بود، در این محل توسط سپاه دشمن منهدم شد

علل شکست ایران در تصرف کامل یونان

بنابر نوشته مورخان علل شکست ایران در تسخیر یونان به این شرح است:

- زیادی شمار نفرات که تأمین آذوقه و هدایت ارتش را مشکل میساخت. -نامناسب بودن سلاحهای ایرانیان در برابر یونانیان سنگین اسلحه(به غیر از هنگ جاویدان باقی سپاه ایران از سلاح‌های سبک نظیر تبر استفاده می‌کردند.) -عدم آشنایی ایرانیان به موقعیت جغرافیایی یونان -اغفال شدن ارتش ایران در سالامیس -بازگشت ناگهانی خشایارشا -ناهمواری جلگه‌های یونانی و عدم عادت ایرانیان به جنگ در این سرزمینها که نیروهای دریایی و زمینی را از حمایت یکدیگر محروم می‌کرد. -مهم‌ترین علت شکست ایران در این نبرد روحیه عالی یونانیان بود. چرا که آنان مردمانی استقلال طلب بودند و حاضر نبودند که تبعیت ایران را بپذیرند.

 

 

ذوالقرنین

ذوالقرنین و عقاب مشرق (دو صفت کوروش کبیر در قرآن و تورات) 

 

اگه قرآن را ورق بزنید ددر سوره ی کهف آیه ی 82 به بعد با نام ذوالقرنین برخورد میکنید

 

ذوالقرنین تا چند سال پیش اسکندر مقدونی نامیده می شد که البته ما نمی خواهیم ثابت کنیم او بوده یا نه اما در مجموع اگر اشتباه نکنم به قول دکتر باستانی پاریزی در کتاب(ذوالقرننین کوروش کبیر)  اسکندر فاقد اینچنین صفاتی بوده است که در قران از او تمجید بشود و اثبات هایی محکم و قانع کننده برای هر اهل مطالعه  ذو القرنین همان پادشاه بزرگ ایرانی کوروش کبیر هخامنشی بنیانگذار حکومت عظیم هخامنشی در ایران بوده است

 

در مجموع ذوالقرنین به معنای کسی که دو شاخ دارد یا کسی که دو قرن زندگی کرد می باشد

اقتصاد هخامنشیان

 

هخامنشیان، یکی از سلسله‌های پادشاهی در دوران پیش از اسلام بودند. داريوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود كه در دوران حكومت خود، سیاست‌های اقتصادی متعددی را به‌كار گرفت. بسياری از این سیاست‌ها در دنيای آن روز، سياست‌هایی مترقی و بديع محسوب می‌شدند. همچنین ضعف‌هایی كه اين سياست‌ها در كنترل تورم و بالا نگه داشتن قدرت خريد مردم داشت، در افول هخامنشیان موثر بود.

سیاست اقتصادی سلاطین هخامنشی

محدوده فرمانروایی هخامنشیان در زمان داریوش، به بیست ایالت یا ساتراپی تقسیم شد و در رأس هر ایالت، یک فرمانروا قرار گرفت. همچنین به‌منظور توسعة بازرگانی و ایجاد ارتباط بین ایالات و نیز برای تأمین هدف‌های راهبردی، جاده‌های بزرگی ساخته شد که از آن جمله می‌توان به جادهٔ شاهی اشاره نمود كه افسوس cephesel را به شوش متصل می‌کرد. این جاده از دجله و فرات می‌گذشت و طول آن نزدیک 2400 کیلومتر بود. جاده‌ای دیگر، بابل را به هندوستان مربوط می‌کرد. داریوش هخامنشی، همچنین، شبکة جاسوسی وسیعی پدید آورد که کار‌های ساتراپ‌ها و فرماندهان نظامی را زیر نظر می‌گرفت. به عقیدة امستد: «در میان پادشاهان باستانی، کمتر فرمانروایی می‌یابیم که مانند داریوش به این خوبی دریافته باشد که کامیابی یک ملت باید بر بنیاد اقتصاد سالم گذاشته شود.»

واحدهای سنجش

براساس این فکر منطقی، وی کوشید تا آنجا که ممکن است به جای پیمانه‌ها و وزن‌های گوناگون ملکداران، در سراسر شاهنشاهی پیمانه‌ها و اوزان جدیدی معمول دارد. او برای هماهنگ کردن وزنه‌ها، وزنة جدیدی به نام کرشه و پیمانة جدیدی به نام پیمانة شاه برقرار کرد. از وزنه‌هایی که در گنجینة تخت جمشید، کرمان و جا‌های دیگر پیدا شده، معلوم می‌شود که وزنه‌ها به شکل هرم کوچکی بوده که یکی از آنها وزنش کمتر از 22 پوند یعنی صد و بیست کرشه است. وزنه‌ها، ظاهراً، پس از چندی در سراسر کشور تعمیم یافت. امستد می‌نویسد: « جالب است که در آن سر دیگر شاهنشاهی در « الفانتین» در مرز جنوبی مصر، سربازان مزدور یهودی وام خود را از روی سنگ (وزنه) شاه می‌پرداختند. کوچک‌ترین وزنه، هلور یا حبه بود. ده هلور یک چارک می‌شد، چهار چارک یک شکل و ده شکل، یک کرشه بود (یک شکل تقریباً معادل یک دلار است.)                                                                             سکه‌های داریوش از طلای ناب و به نام خود او داریک نامیده می‌شد. ضرب سکة طلا مخصوص شاهنشاه بود و شهربان‌ها می‌توانستند برای انجام مخارج سکة نقره بزنند. کارشاه یا کرشه، هم واحد پول و هم واحد وزن بود وهر سکة طلا معادل 30 سکة نقره ارزش داشت و یک سکة نقره با بیست سکة مس برابر بود. ارزش مسکوکات، با گذشت زمان نقصان یافت؛ به‌طوری که اگر در دوران کهن مزد یک کارگر در ماه یک « شکل» بود، با این وجه می‌توانست ضروریات زندگی خود را تأمین کند، ولی در دوره‌های اخیر حکومت هخامنشی، ارزش پول کم شده بود و قوة خرید طبقات پایین اجتماع بیش از پیش کاهش یافته بود. تاکنون راجع به طرز تولید یعنی وسایلی که مردم آن روزگار برای تولید مایحتاج خود، از قبیل خوراک، پوشاک، منزل، سوخت و دیگر ضروریات زندگی به کار می‌بردند تحقیق کافی نشده است؛ آنچه مسلم است نیرو‌های تولیدی و افزار‌های کار دراین روزگار سخت ابتدایی بود و چیز‌هایی شبیه بیل و کلنگ و خیش در فعالیت‌های تولیدی کشاورزی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

تجارت و نظام دستمزد

به‌موجب الواح گلی تخت جمشید، دستمزد کارگران قصور و سایر کارکنان را قسمتی به پول و قسمت دیگر را به جنس پرداخت می‌کردند. در بابل، قبل از استقرار حکومت هخامنشیان، مسکوک نقره، سربی، و مسی بین مردم کمابیش رواج داشت. به‌طوری که از وندیداد و سایر منابع بر می‌آید، در ایران کهن دادوستد بیشتر با جنس صورت می‌گرفته است، به‌طور مثال؛ در فقرة 43 دستمزد پزشکی که بیماری درمان کند، چنین تعیین شده است: «بزرگ زاده را درمان کنند به ارزش بهترین ستور، بهترین ستور را درمان کند به ارزش پست ترین ستور، ستور پست ترین را درمان کنند به ارزش یک پاره گوشت.» در تورات نیز از معامله و مبادله با نقره و کالا هر دو سخن رفته است. به‌طوری که در باب بیست و سوم از صفر پیدایش نوشته شده است: « پس از آنکه ساره زن ابراهیم در سن 127 سالگی در کنعان درگذشت… ابراهیم در آنجا سرزمینی برگزید و 450 مثقال سیم با ترازو سنجید و آن زمین را خرید و ساره را به خاک سپرد.»

نظام بانکی

معمولاً درکشور‌های مختلف باستانی، کالا و جنسی که بیشتر مورد نیاز عمومی‌بود، وسیلة داد و ستد قرا می‌گرفت؛ ولی پس از روی کارآمدن حکومت هخامنشی و تثبیت اوضاع اقتصادی در عصر داریوش، دربیشتر نقاط امپراتوری سکه وسیلة مبادله گردید و اندک‌اندک بانک‌ها نقش مهمی‌در فعالیت‌های اقتصادی ایفا کردند. دکتر گیرشمن از یک بانکدار یهودی در قرن هفتم ق. م. نام می‌برد که « امور رهنی» اعتبار متحرک و امانات را انجام می‌داد و سرمایة آن در مورد منازل، مزارع، غلامان، چهارپایان، کشتی‌های مختص حمل مال التجاره به کار می‌رفت. این بانک از عملیات مربوط به حساب جاری و استعمال چک اطلاع داشت. بانک دیگری متعلق به موراشی… وجه مال التجاره را اخذ می‌کرد. قنوات را حفر می‌نمود و آب را به کشاورزان می‌فروخت…» ظهور بانک‌های خصوصی، یکی از پدیده‌های جالب اقتصادی در این دوره است. امستد می‌نویسد که کار وام دادن در دست پرستشگاهها بود که تنها واحد بزرگ اقتصادی بودند. وام‌های کشاورزی ظاهراً بدون بهره بود ولی قید می‌کردند که اگر وام سر خرمن پس داده نشود صدی 25 بر آن افزوده شود. در وام‌های غیر کشاورزی نرخ بهره صدی بیست بود. اگر وام گیرنده شخص معتبری نبود جریمه ای سخت (در صورتی که وام در سر موعد پرداخت نمی‌شد) به آن افزوده می‌شد. یادداشت قرضه را ممکن بود شخص دیگری پشت‌نویسی کند که در صورت کوتاهی مدیون، او پاسخگو باشد. در مورد اشخاص غیر معتبر، معمولاً وام‌دهنده، یک خانه یا یک تکه زمین را به‌عنوان گروگان می‌گرفت. در این موارد، اجاره‌ای برای گروگان و بهره‌ای برای پول منظور نمی‌شد. اگر بدهکار در پرداخت کوتاهی می‌کرد، بستانکار گروگان را به چنگ آورده بود. وام‌های دیگری بود که هم گرو و هم بهره می‌خواستند و قید می‌کردند: « هرچه که در شهر و بیرون شهر از آن اوست، گرو است.» در وام‌هایی که به قصد کارگشایی به بستگان و دوستان داده می‌شد، نه بهره و نه گرویی مطالبه می‌شد. پرداخت وام به قسط نیز معمول بود. امستد می‌نویسد: «هر چه بیشتر این سندها را بررسی کنیم بیشتر متوجه می‌شویم که در این دوره اعتبار تا چه اندازه زیاد به کار رفته است. زمین و ملک و خانه و چهار پایان، حتی بردگان نسیه خریده می‌شدند. با مطالعة مدارک به این فکر می‌افتیم که بالا رفتن غیر عادی قیمتها شاید تا اندازه ای بستگی به آن چیزی دارد که امروز تورم اعتبار می‌خوانیم. وقتی که می‌بینیم که قسط آخری یک کشتزار را نوة خریدار اولی پرداخت می‌نماید، در می‌یابیم که خرید به قسط شاید همان دشواری‌هایی را پیش آورد که درآخرین دورة رکود بازار در آمریکا دست داد.» نرخ ربح در بعضی از ممالک شاهنشاهی سرسام آور بود. از مدارکی که در کاوش‌های اخیر به دست آمده، چنین استنباط می‌شود که بانک برادران موراشی پول را به نرخ صدی چهل قرض می‌داده است.

سیاست‌های مالی

از مدارک و اسناد گرانب‌هایی که به دست آمده به‌خوبی پیداست که از اواخر دورة داریوش به بعد، سلاطین هخامنشی فقط در اندیشة گردآوری مالیات و انباشتن شمش‌های زر و سیم در گنجینه‌های خود بودند. آنها از سیاست توأم با نرمش و گذشت کوروش پیروی نمی‌کردند و مطلقاً در فکر بهبود حیات اقتصادی کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش نبودند. در حالی که هزینة خوراک و پوشاک و مسکن و دیگر ضروریات زندگی از اواخر عهد داریوش قوس صعودی طی می‌کرد، درآمد و مزد طبقات مثمر و فعال جامعه همچنان ثابت بود و به این ترتیب روزبه‌روز از قوة خرید اکثریت کاسته می‌شد. بدون تردید اگرسلاطین هخامنشی پول‌های کلانی را که به نام مالیات از ملل خاورمیانه گرفته بودند، در راه عمران و آبادی و کمک به طبقات فعال جامعه به مصرف می‌رسانیدند، مؤدیان مالیاتی مجبور نمی‌شدند با نرخ صدی چهل از بانکداران پول قرض کنند. ادامة‌همین سیاست غلط اقتصادی به شورش و قیام بابل و مصر د دیگر کشور‌های خاورمیانه منتهی شد و زمینه را برای پیروزی سیاست اسکندر فراهم گردانید. داریوش سوم پس از نبرد «گوگمل» گفته بود: « بگذار این ملت حریص (مقدونی و یونانی) که از دیرگاهی تشنة خزاین من است در طلا تا گلو فرو رود.» اگر داریوش سوم و پادشاهان پیش از او به جای گرآؤری شمش‌های طلا در خزانه‌های شوش، تخت جمشید، پاسارگاد، دمشق و هگمتانه، و ظلم و ستم بر ملل تابع، از سیاست ارفاق آمیز کورش پیروی می‌کردند، اسکندر فکر تجاوز به خاک ایران را بهه خود راه نمی‌داد. به‌طوری که از کتیبه‌های میخی مکشوفه بر می‌آید، حکومت هخامنشی از دورة داریوش به بعد، اخذ مالیات و خراج نواحی مختلف کشور را به مقاطعه‌کارانی نظیر آگیی و پسران و موراشو و پسران و عده ای دیگر واگذار می‌کرد و این مقاطعه‌کاران، خراج هر محل را به پول نقره گرد می‌آوردند و به خزانة شاهی تحویل می‌دادند.

كاستی‌های سیاست‌های اقتصادی هخامنشیان

اصلاحات پول داریوش در سراسر کشور عملی نشد. بلکه در جا‌های دور افتاده و مرزی، دادو ستد، مانند روزگاران پیش با جنس، انجام می‌گرفت. گاه پیشه ورانی که در ساختمان‌های شاه کار می‌کردند، با آنکه مزد آنها با پول حساب می‌شد، حق خود را با جنس می‌گرفتند. آنچه مسلم است رواج سکه‌هایی با وزن و عیار معین برای طبقة بازرگان بسیار سودمند بود ولی فرمانروایان مناطق مختلف برای نشان دادن استقلال محلی و فئودالی همواره مایل بودند که خودشان سکه بزنند. ارزش فلز‌های گرانبها و سکه‌های محلی را با سکه‌های رایج داریوش می‌سنجیدند و این ارزش گذاری غالباً به زیان مالیات‌دهندگان و ملل تابعه پایان می‌یافت، یعنی خزانه، پول‌های مالیاتی را با ارزش اظهار شده نمی‌پذیرفت بلکه آنها را مورد آزمایش قرار می‌داد و برحسب اینکه سیم ناب یا سفید، سیم درجه دو وسیم درجه سه باشد، ارزش آنها را معین می‌کرد. در دورة سلطنت داریوش، از برکت تمرکز و امنیت نسبی، داد و ستد و فعالیت‌های اقتصادی درسراسر شاهنشاهی گسترش یافت. بانکداران به تقاضای اشخاص وام می‌دادند. مهم‌ترین خانوادة بانکدار بابل خانوادة « اگیبی» (اژیبی) است که اصلاً یهودی بودند و بنیانگذار این بانک شخصی به نام « یعقوب» بود «مردوک نصیرابال» یکی از افراد سرشناس این خانواده برای داد و ستد به دو تن وام می‌دهد، با این قید که هرسودی که به سیم ببرند نیمی‌برای او باشد. از دورة داریوش مداخلة دولت در امور اقتصادی و میزان مالیتها بتدریج فزونی می‌گرفت. سطح قیمتها که در آغاز شاهنشاهی بکندی و آرام بالا می‌رفت، از آغاز پادشاهی داریوش بسرعت رو به افزایش نهاد و همین بالا رفتن قیمتها و پایین آمدن قدرت خرید مردم، به از هم پاشیدگی اقتصادی حکومت هخامنشی در دوره‌های بعد کمک فراوان نمود. به‌طوری که اشاره شد در دورة کورش و کمبوجیه قاعدة ثابتی دربارة پرداخت مالیات وجود نداشت و فقط ملل تابعه پیشکش‌هایی به پادشاه تقدیم می‌کردند ولی از دورة داریوش حصة مالیاتی هر یک از ملل تابع مشخص گردید. به همین مناسبت، هرودت می‌نویسد که ایرانیان آن روز « داریوش را کاسب (خرده فروش)، کمبوجیه را مستبد و کورش را پدر می‌خواندند.» زیرا اولی در همه چیز چانه می‌زد، دومی‌خشن و بی‌قید بود و سومی‌اخلاقی ملایم داشت و خدمتگزار خلق بود.

مالیات در ملل تابعه

پس از آنکه حوزة قدرت هخامنشیان وسعت گرفت، کم کم، پارسیان یعنی قوم فرمانروا از پرداخت باج معاف گردیدند، ولی به عوارض مالیاتی ملل تابعه، از دورة داریوش به بعد افزوده شد. به باج شهرستان پهناور ماد که به 450 قنطار برآورد شده بود، صد هزار گوسفند و پنجاه هزار اسب نسائی (برای شاه) افزودند. شوش و سرزمین کاشیها 300 قنطار می‌پرداختند. ارمنستان تا سرزمین کنار دریای سیاه 400. این شهرستانها سالیانه 20 هزار کره اسب نسائی برای مهرگان نزد شاه می‌فرستادند. همچنین سایر شهرستانها بر حسب وسعت و قدرت اقتصادی مالیات خود را می‌پرداختند. به طوری که اگرمالیات‌های سنگین آن دوره را مورد مطالعه قرار دهیم به این نتیجه می‌رسیم که از شهرستان‌های مختلف همواره نهری از سیم به مرکز امپراتوری روان بود که هرودت مبلغ آن را به 9880 «قنطار اوبویی» به شمارآورد. به عقیدة امستد: «حساب کردن آن مبلغ به پول کنونی تا حدی غیر ممکن است ولی اگر آن را پیرامون 20 میلیون دلار بگیریم و ارزش خرید آن را چند برابر بیشتر، می‌توانیم تصوری از ثروت پادشاه پارسی به دست آوریم. معمولاً این زر و سیمها را می‌گداختند و آنها را به‌صورت شمش درمی‌آوردند و قسمت ناچیزی از آن را سکه می‌زدند و آن سکه ها را برای خرید سربازان و یا سیاستمداران بیگانه مصرف می‌کردند.»

تورم

چون مالیات‌های سنگین را از زر و سیم می‌گرفتند، عدة کثیری از ملکداران که قادر به پرداخت باج نبودند ناچار برای تهیة سیم و زر املاک خود را نزد وام دهندگان به گروگان می‌دادند. ادامة این سیاست از طرف سلاطین و زمامداران حکومت هخامنشی، به عقیدة امستد، موجب پیدا شدن تورم و بالا رفتن قیمتها و فقر مردم زیر دست گردید. یک سند مالیاتی در خزانة تخت جمشید پیدا شده که حاوی بقایای مالیاتی بانویی است که قسمتی از مالیات خود را پرداخت کرده است. به‌موجب این سند، تتمة آن را داده و مفاصا حساب گرفته است… از مفاد این لوحه می‌توان دریافت که سکه با قطعات نقره که پرداخت شده، سه درجه یا بیشتر بوده، و این درجه بندی برحسب خالص بودن یا خالص نبودن نقره بوده است که پس از محک به نقرة خالص احتساب و به پای بدهی مؤدی مالیاتی محسوب و سند صادر می‌گردیده است، و این اختلاف در عیار مسکوک شاید به‌واسطة این بوده است که کشورها و استان‌های تابعه حق داشتند سکه بزنند و سکه‌های هر محلی عیاری دیگر داشته است.

تجارت و بازرگانی

استقرار شاهنشاهی هخامنشیان در سراسر آسیای غربی و پایان دادن به قدرت فئودالها و سلاطین این منطقه، تمرکز بیسابقه ای به وجود آورد که عامل مهمی‌در پیشرفت فعالیت‌های تجاری و بازرگانی بود. علاوه بر این، سیاست اقتصادی داریوش و سعی او در تأمین راهها و واسایل ارتباطی و دخول مقیاسها و وزنه‌های جدید و رواج سکه و پول واحد در اقطار شاهنشاهی و نظارت دولت در امور اقتصادی، تحرک و جنبش بیسابقه ای در امور تجارت و بازرگانی ایجاد کرد. گیرشمن می‌نویسد: ((با توسعة تجارت جهانی، سطح زندگی به طور محسوسی در ایران عهد هخامنشی بالا می‌رفت و مخصوصاً در بابل، به قول اقتصادیون، سطح زندگی بالاتر از یونان بود… روابط تجارتی بین نواحیی که سابقاً وجود ناشت (مثلاً بین بابل و یونان) ایجاد شد و توسعه یافت… اروپای جنوبی داخل در روابط اقتصادی با آسیای غربی گردید. سابقاً تجارت مستقیم از حدودی که در هزارة دوم ق. م. صورت می‌گرفت بندرت تجاوز می‌نمود. در زمان هخامنشیان بر اثر مسکوکات هم تجارت بری و هم تجارت بحری به نواحی بعید کشیده شد. این عهد، از جهت یک سلسله مسافرتها و اکتشافات بزرگ، شایان توجه است. چنانکه دیده ایم اسکیلاکس از مردم کاریاندا به امر داریوش به مسافرتی اقدام کرد که دو سال و نیم طول کشید و از دهانة رود سند تا مصر سفر کرد. یک فرمانده ایرانی به نام ستاسپه درقرن 5. م. با کشتی تا ماورای ستون‌های هرکول (جبل‌الطارق) پیش راند ملاحان یونانی. فنیقی و عرب ارتباط بین هند، خلیج فارس، بابل، مصر و بنادر بحرالروم را تأمین می‌کردند. تجارت جهانی بیش از پیش به نقاط دورتر کشانیده می‌شد و تا نواحی « دانوب» و «رن» رسیده بود و سکه‌های مکشوف، که در گنجینه ها موجود است، وسعت آن را نشان می‌دهد. حتی هندوستان و سراندیب در این عهد ادویه و پوستها و نباتات معطر و فلفل صادر می‌کردند. خمره‌هایی که در آنها شراب، روغن، دارو و عسل حمل می‌شد، و دلیل روباط تجارتی با غرب است، در خود ایران به دست آمده است. اشیاء مفرغی، ظروف، لوازم سفر، وسایل آرایش و مخصوصاً قزنقفلی شعبة دیگرمبادلات آن عهد را تشکیل می‌دهد. اجناس تجملی متعدد و فراوان بود. حجم تجارت درقرن‌های ششم و پنجم ق. م بیش از پیش افزایش یافت. مبادلات بیشتر از محصولاتی بود که مورد استعمال روزانه بود و لوازم خانه و البسه در دسترس همة طبقات قرار می‌گرفت. پارسیان که در آغاز امر تجارت را کاری پست و بازار را کانون فریب و دروغ می‌شمردند، به حکم تاریخ، پس از آنکه زمام سیاست و اقتصاد دنیای قدیم را در دست گرفتند به تجارت و بازرگانی پرداختند. به گفتة گزنفون: «پارسیان و مردمانی که تابع ایشانند امروز احترامشان به خدایان و والدین و انصافشان دربارة خلق و دشمنانشان درموقع جنگ خیلی کمتر از آن است که در سابق بود. حالا گناهکاران را مجبور می‌کنند که طلا داده مجازت خود را بخرند.»

کانال سوئز

یکی از اقدامات جالب داریوش که ارزش اقتصادی و راهبردی دارد، حفر کانال سوئز است. وی دربارة این اقدام شگرف در کتیبة کانال می‌نویسد: « من پارسی هستم، به همراهی پارسیان مصر را گشودم، امر کردم این کانال را بکنند…» ترعه ای که داریوش حفر کرد، با ترعة کنونی که در سال 1869 توسط مون فردینالد دولسیس حفر و به اتمام رسید، کمی‌اختلاف دارد؛ زیرا ترعة کنونی از « پرت سعید» شروع و به خلیج «سوئز» منتهی می‌گردد. ولی ترعة داریوش کبیر از قدری بالاتر از «بوباستیس» شروع و به رود نیل متصل و پس از عبور از وادی «تومیلیت» در نزدیکی سوئز به دریای سرخ ملحق می‌گردیده است.

منابع و ماخذ

  • راوندی، مرتضی. تاریخ اجتماعی ایران. جلد اول، تهران، امیر کبیر، 1354
  • سرافراز، علی اکبر، باستان شناسی وهنردوران، تاریخ ماد، هخامنشی، اشکانی، ساسانی فیروزمندی، بهمن تهران عفاف، 1381
  • بیانی ملکزاده، تاریخ سکه از قدیم ترین از منه تا دوهر ساسانیان، تهران، دانشگاه تهران، 1381
  • سر افراز، علی اکبر، سکه‌های ایران، آورزمانی، فریدون تهارن سمت 1380
سکه‌های ایران در دوره قاجاریه